| (اندیشه آزاد-شماره ۱۲-دانشگاه آزاد اراک)
فرهنگ لغات دانشگاه آزاد (۱)
فکر نوشتن فرهنگ لغات دانشگاه آزاد دقیقا از موقعی به ذهنم خطور کرد که اصلا یادم نیست کی بود.فقط به یاد دارم که به خودم گفتم:خیلی باحالی پسر. این فرهنگ لغات به درد تمامی دانشجویان،اساتید،کارمندان و .. می خورد.همچنین دارای گارانتی و یک سال خدمات پس از فروش می باشد.

(آ)
آزمایشگاه:
به اختصار آز. محلی جهت انجام آزمایش.جایی که باید هنر استفاده از وسایل مستهلک آموزش داده شود.تنها سقفی که زیر آن دوتا استاد همزمان با هم جا می شوند.منطقه ای برای پوشیدن روپوش.واحدی برای اخذ شهریه بیشتر.چیزی که زود پر می شود.آنچه اضافه ظرفیت ندارد.
آمار:
درسی مشترک در بعضی رشته ها.نام یک رشته.عماد روغنیان سابق. مفهومی که در حیاط دانشگاه و کلاس های مختلط با آن بازی می کنند.
(الف)
ابرو:
حجم کوچکی از مو که در بالای چشم قرار دارد.قطری که با شروع دوران دانشجویی به مرور نازک تر می شود.
اتوبوس:
وسیله ای بزرگ برای انتقال دانشجو.چیزی که باید وایسی تا پر شه. ماشین غول پیکر و زرد رنگی که در اجرای اصل 44 پیشگام بوده و خصوصی سازی شده.
اردو:
مفهومی که آن را می روند. سفر دسته جمعی. جایی که نورچشمی ها سالی دوازده ماه در آن به سر می برند و بقیه در کل دوران دانشجویی چشمشان به جمالش روشن نمی شود.
اختیاری:
بعضی از دروس که باید به زور گروه حتما برداشته شوند. زورکی.بردار و حرف نزن.
اخراج:
نمی شی.هیچکس نشده.چیزی که قبل از آن هزاروچهارصدوشصت و سه بار تعهد می گیرند.
استاد:
نوعی انسان.کسی که اگر نمره ندهد، حق ما را خورده.کسی که می اندازد.معلم با کلاس شده.کسی که لب تاپ دارد.یا خیلی حالیشه یا برعکسش.
افتادن:
مفهومی که دانشجو بدون آن بی معنی است. خوراک دانشجویان دانشگاه آزاد اراک بالاخص شخص بنده.فعلی که ما انجامش نمی دهیم اما به روی ما انجامش می دهند.
امتحان:
مزخرف.کابوس.یک چیز وحشتناک.چیزی که خواب و خوراک را از تو می ستاند.واقعه ای که در آخر ترم رخ می دهد. گیرنده ی یقه.
امور مالی:
پول شمار. محل حساب کشی.حسین عبدی. جایی بین این دنیا و آن دنیا.مرکز ثقل دانشگاه. دارنده ارتباط مستفیم با قلب دکتر جاسبی.
انتشارات:
جایی برای ایستادن در صف.محل تجمع کارمندان بی اعصاب.فیش تهیه فرمایید.دفتر کپی نمی زنیم.دستگاه خراب است. برو بیرون. هر غلطی می خوای بکن، این خانم از شما جلوتره.
اندیشه آزاد:
نام یک نشریه.جایی مثل سرویس بهداشتی که می توانی آزادانه در آن بیندیشی.
(ب)
برد:
چارچوب آلومینیومی داری شیشه.دفترچه خاطرات کارشناس گروه.محلی برای فراخواندن دانشجویان مشروط. کلاس فلان استاد فردا تشکیل نمی شود.
بسیج دانشجویی:
غیر قابل نقد.خوب.عالی.جایی که حرف ندارد.بودجه. هرجایی که موکت شده باشد.
بیست:
یک نوع نمره.بالاترین حد ممکن.تا حالا نگرفته ام.چیزی که انواعی از دانشجویان می گیرند.نمره معاونت فرهنگی.
(پ)
پاسی:
عشق.زندگی.جان.چیزی که باید بگیریش ،اما زن نیست ،نمره است. به طرفداران تیم پاس اتلاق می شود.
پردیس:
چیزی که باید دورش بشینی.محلی همچون میدان گلادیاتور.بهشت.نام شهر پاریس از آن برگرفته شده. جایی که از برای وصل کردن امده است.
پروژه:
کپی برداری غیرقانونی.چیزی که خریده می شود.انجام شده توسط دیگران.صحافی و تایپ با اعمال شاقه. دکتر میرحکیمی ترمی شش تا می دهد.
پول:
جامد حیات. ابزاری برای دانشجو شدن،دانشجو ماندن، مهندس گردیدن. تنها پل ارتباطی دانشجو و دانشگاه.
منتظر ادامه حروف باشید.
+ نوشته
شده در جمعه 24 مهر1388
ساعت 19:36 توسط سینا خرم رودی
|